قطعه شعرذیل راپس ازشنیدن حکم تبعید آقای زیدآبادی سرودم که تقدیم میکنم به پیشگاه خانواده
صبور و ارجمندش وفرزندانش پویا، پارسا و پرهام، - به امید آنکه گناباد چنان که هیچگاه
پذیرای دکتر هاشم آقاجری نشد (همین چند سال پیش بود که این استاد دانشگاه نیز قرار بود
به گناباد تبعید شود)، خانوادهی زیدآبادی را نیز بطن خود نبیند.
تودرآبادی – احمد درگناباد شعری ازآرش کیانی خطاب به ابطحی در رسای احمد:
تو آزادی واحمد دراوین است!
بگو با ما چرا دنیا چنین است؟
چرا آزاده را دربند کردن
توی بیچاره را آزاد کردند
تودر آبادی – احمد درگناباد
الهی شهر توویرانه ای باد...
توکردی اعترافاتی که شاید
تن مفلوکت اززندان درآید
دریغا بندهایت را گشودند
چرا با بزدلان اینگونه بودند!
چرا تبعید واعدامت نکردند؟
چرا؟چون روبهی دامت نکردند.
چرا احمد به زندان ها اسیراست
نشاید او که چون مردی دلیر است
دلش شاد ودل تو تنگ بادا...
تو را تازنده هستی ننگ بادا...
از سيرجان تا گناباد
نوشتاری ازسوسن شريعتي دررسای احمد
آمار نشان مي دهد کتاب «کوير» شريعتي را فقط جوانان مي خوانند و عشاق. اگر مسوولان صدور حکم براي زيدآبادي، عاشق تر بودند و جوان تر و کتاب اين فرزند ديگر کوير را خوانده بودند هيچ ترديدي نيست که چنين حکمي صادر نکرده بودند. مگر مي شود کوير را خوانده باشي و بچه سيرجان را به گناباد و آن هم به قصد تنبيه پرتاپ کني؟ جمله را بخوانيد؛ «آنچه در کوير زيبا مي رويد خيال است، اين تنها درختي است که در کوير خوب زندگي مي کند، مي بالد و گل مي افشاند. خيال اين تنها پرنده نامرئي که آزاد و رها همه جا در کوير جولان دارد.» زيدآبادي فرزند کوير است؛ «از همان درختان شجاعي که در کوير مي رويند».
گناباد باشد يا سيرجان چه فرقي مي کند؟ جواني اش مي گويد مثل همه بچه هاي اين خطه مي داند در برهوت چگونه از پس زندگي برآيد يا بر عکس از پس برهوت. مگر قرار نيست به او سخت بگذرد. سخت نخواهد گذشت؛ «آسمان کوير پر از سرگرمي است. پر از جاده هاي روشن که به ابديت مي پيوندد. «شاهراه علي» و «راه مکه» تفرجگاه مردم کوير. (شريعتي) براي از خاصيت انداختن بچه کوير بايد او را به جاي خوش آب و هوا پرتاب کرد؛ جايي که آب باشد و ابر و رطوبت. هوايي خوش و سبزي و چهچه بلبلان... رطوبت مي آيد و... ديگر معلوم نيست از تخيل زيدآبادي چيزي باقي بماند؟ البته اگر همين تخيل مسبب جرائم او باشد. هنوز هم دير نشده است، کوير را بخوانيد و حکم زيدآبادي را تغيير دهيد.
۱) گناباد
: گناباد همان «جنابد»ی است که حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامهاش از آن بارها یاد کرده؛ آنجا که مدفن «پیران ویسه»، وزیر کاردان افراسیاب است. گناباد،در250کیلومتری جنوب مشهد با جمعیتی حدود 40 هزار نفر، در زمرهی مناطقی قرار میگیرد که بیشترین آمار حوادث جادهای را بهخود اختصاص داده است وفاقد حداقل امکانات رفاهی و دارای شرایط آب وهوایی بدی ست.
انا لله و انا الیه راجعون .jpg&h=78&w=97&usg=__V80ewKbMPYDy2cSnMHY_LT05xss=)











۱۳ آبان ۸۸






